مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
534
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
تمام فرشها و بار و بنه را آتش زد . آنگاه به پاى خاست و خطبهاى خواند . و گفت : من اين كشتيها را تنها براى آن سوختم كه بدانيد راهى به سرزمينهاى خود نداريد و هر كدام از شما كه مىتواند از دريا بىكشتى عبور كند ، عبور كند و اما آنچه را كه از زيادى زاد و توشهء شما به دريا ريختم براى اين بود كه خوش نداشتم كسى از شما به تصور اينكه زاد و توشهء زندگى دارد و يك روز را با آن مىتواند بگذراند و به طمع زندگى ، فرار اختيار كند . اما آنچه از جامه و فرش و بار و بنهء شما آتش زدم براى اين بود كه من سخت خشمگين مىشدم اگر حبشيان پيروز مىشدند و آنها را پس از شما مىپوشيدند و فرش خود مىساختند . اكنون اگر پيروز شديد از امثال آن بىبهره نخواهيد بود و اگر هلاك شديد كه مردگان را به اموال و گستردنى و فرش نيازى نيست . سپس گفت : اى مردم ! راستش را به من بگوييد . اگر در انديشهء فرار هستيد مرا آگاه كنيد تا به شمشير خويش تكيه كنم و ننگ روزگار را تحمل نكنم . همگان گفتند : ما فرمانبردار و پيرو تو هستيم و جان ما همگى فداى توست . سپس لشكر خويش را آماده و مسلح كرد و گفت : كمانها را به زه كنيد . و پيش از اين روز ، در يمن تير ديده نشده بود . مسروق بر فيلى نشسته بود پيش آمد و تاجى بر سر داشت و ميان دو چشم او ياقوتى سرخ بود . وهرز مردى پير و سالخورده بود و از پيرى بينايى او ضعيف شده بود و ابروانش بر روى چشمانش افتاده بود با اين همه نيرويى داشت كه جز خودش كسى نمىتوانست كمان او را بكشد . با سر بندى ابروانش را بست و كمانش را به زه كرد و پرسيد كه پادشاه ايشان كجاست . گفتند : بر فيل نشسته است . گفت : بر مركب شهريارى است . گفتند : از فيل فرود آمد و بر اسب نشست . گفت : از بخشى از سلطنت فرود آمد . گفتند : از اسب فرود آمد و بر استر نشست . وهرز به زبان پارسى گفت : « اين كوذك خرست [ 1 ] » ( يعنى ابن الحمار ) پادشاهيش از ميان رفت . سپس به غلامش گفت : تيرى از تركش بيرون كن . و رسم ايشان اين بود كه بر تيرى نام صاحبش را مىنوشتند و بر ديگرى نام پدرش را و بر سوم نام پادشاه را و بر چهارمى نام زن را و بدين كار به نيك و بد فال مىزدند . آن غلام تيرى بيرون كشيد . پرسيد : چه نوشته است . گفت : نام زن تو ! گفت : آن را بگذار و ديگرى بيرون آور ! باز پرسيد : چه بر آن نوشته است ؟ گفت : نام زن تو ! وهرز گفت : زن تويى كه فال بد مىزنى ، از سرزمين خويش بيرون آمدهاى و همت خويش را جز به زنان نگماشتهاى . آن را به جاى خويش بگذار و ديگرى بيرون كن . غلام آن تير را به جاى خويش گذاشت و تيرى ديگر بيرون كشيد و باز تير زن بيرون آمد . وهرز اين بار آن را به فال نيك
--> [ 1 ] عين عبارت فارسى است و از قديمترين نمونههاى موجود زبان درى است .